کلبه تنهایی من...
دستانت را به من بده
آرزو میکنم هیچ راه نجاتی نداشته باشی تنهایی و دل تنگی هایتان را پیش فروش نکنید ...فصلاش که برسد به قیمت میخرند آرزو دارم شبی عاشق شوی طفلی به نام شادی،دیریست گمشده ست هر کس از او نشانی دارد روحم میخواهد برود.. یک گوشه بنشیند.... پشتش را بکند به دنیا.. پاهایش را بغل کند و بلند بلند بگوید: من دیگر بازی نمیکنم . . دوباره سیبی بچین حوا!!! خسته ایم!
بگذار ما را از این جا هم بیرون کنند!!!
تا با هم از آتش بگذریم ..
آنان که گذشتند و سوختند
همه تنها بودند ..
این برف آب نمی شود
آتشی به پا کن
به اندازه ی آغوشت
هیزم اگر نیست،
استخوان های من خشک است..."
وقتیکه غرق خوشبختی هستی

آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
می رسد روزی که بی من سر کنی .
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی ............

با چشمهای روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
مارا کند خبر
این هم نشان ما
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر

| Design By : nightSelect.com |


